محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
22
اكسير اعظم ( فارسى )
و تصغر و رمل و حصات در سدد و ورم و دبيله و قرحه و جراحت و عفونت در نفس كبد و صاحب اين مرض را مكبود نامند . شيخ مىفرمايد كه به قول جالينوس مكبود آن را گويند كه در افعال كبد او ضعف به غير امراض ظاهر مثل ورم يا دبيله به هم رسد لكن ضعف كبد فى الحقيقت تابع امراض كبدى باشد و اين يا به سبب سوء مزاج بلاماده يا مع او باشد مبداى او از نفس كبد بود يا از اعضاى ديگر كه ميان آنها و در كبد مجاورت باشد مثل مراره چون صفرا را از جگر جذب نكند يا طحال چون سودا را جذب ننمايد يا گرده و مثانه چون جذب مائيت نكند يا رحم به جهت شدت نزف الدم كه جگر بارد گردد به واسطهء جذب خون از آن يا بنا بر شدت احتباس حيض كه فضول طمثى جذب نشود و بدان سبب خون جگر فاسد گردد يا معده چون در آن فساد افتد و كيلوس هضم جيد نيابد بلكه كيلوس ضعيف الهضم يا فاسد الهضم به جگر رود و قوت جگر از هضم آن عاجز آيد و يا امعا چون الم يابد . و چون در آن خلط لزج جمع شود و ميان او و ميان مراره سده پيدا كند و صفرا از كبد جدا نگردد و جگر ممتلى ماند و از اين اكثر قولنج حادث شود و يا به سبب مشاركت اعضاى صدر باشد چنانچه الم يا ورم در آن افتد و به سبب اتصال اغشيه و عروق حدبهء كبد ضرر به كبد رسد و يا از جميع بدن چنانچه در حميات بود . و گاهى به سبب سوء مزاج تنها نباشد بلكه به سبب ورم دموى يا صفراوى يا صلابت يا سرطان يا ترهل بود يا به سبب قرحه و شق يا به سبب عفونت كه جگر را عارض گردد . و ضعف كلى جگر آن است كه جامع ضعف جميع قواى او باشد . و گاهى ضعف كلى نباشد بلكه به حسب قوتى از قواى اربعهء او بود و ظاهر است كه سبب ضعف جگر اگر قوى بود هر چهار قوت او را ضعيف كند و الا بعضى از آن خلل پذيرد و بعضى بر صحت خود ماند پس اگر آن خلل باقى ماند و به سرعت دفع نشود از بعض به جميع مؤدى گردد و اكثر جاذبه و هاضمه از برودت و رطوبت ضعيف شود و ماسكه از رطوبت و دافعه از يبوست ضعيف گردد . طريق تشخيص در اين مرض : آن است كه اولًا تشخيص اين مرض نمايند و بعد از آن تشخيص اسباب او و سپس تشخيص ضعف مخصوص هر قوت جگر مثلًا اول نظر كنند بر رنگ چهره مريض و سحنهء او پس اگر رنگ در غايت صحت باشد و سحنه درست بود در كبد او علتى نبود . و اگر رنگ فاسد در اكثر مائل به زردى و سفيدى و گاهى به سبزى و تيرگى هنگام غلبه برودت باشد و بدن لاغر بود مريض مكبود باشد بعده بول و براز معاينه كنند اگر رنگ آن شبيه به آب شسته گوشت تازه باشد اين دلالت مىكند بر آنكه جگر در توليد خون تصرف قوى نمىكند و مائيت او از كيلوس و صفرت از مائيت جدا نمىگردد و اين در اكثر امر دليل ضعف جگر باشد بعد از آن حال قلت اشتها و درد نرم ممتد به سوى ضلع آخرين از جانب ايمن خصوصاً بعد هضم معدى هنگام نفوذ غذا به جگر بپرسند كه اين نيز لازم ضعف جگر است . پس اقسام سوء مزاج او به طريقى كه در تشخيص امراض جگر از سوء مزاج مسطور شد دريافت نمايند بعد از آن حال مشاركت اعضاى ديگر از تقدم آفت و وجود فساد در يكى از آنها از رنگ چهره و هضم غذا و مغص و بول و غير آن معلوم كنند مثلًا اگر رنگ يرقانى زرد باشد و گاهى براز هم سفيد بود به مشاركت مراره باشد . و اگر بر رنگ سياهى غالب بود و امراض طحال يافته شود به مشاركت طحال باشد . و اگر آفات معده و سوء هضم و قصور آن مدرك گردد به مشاركت معده باشد . و اگر مغص و رياح و قراقر يا قولنج دريافت شود به مشاركت امعا باشد . و اگر احتباس حيض يا ادرار آن به افراط بود به مشارك رحم باشد . و اگر سحنه مائل به سوء القنيه و استسقا بود و حال بول از حالت طبيعى متغير باشد به مشاركت گرده و مثانه بود . و اگر سوء تنفس و سرفه خشك و گاهى وجود ثقل و تمدد در معاليق بود به سبب اعضاى صدر باشد . و اگر دلايل اورام و صلابت و دبيله و قرحه و جراحت و سدد و حصات و تصغر كبد و غير آنكه هر واحد جدا جدا مذكور گردد يافته شود سببش همان باشد . بعد از اين حال ضعف هر واحد از قواى اربعه او دريافت كنند به اين طريق كه نظر كنند اگر براز كثير المقدار و نرم و سفيد آيد اگر معده قوى بود ثقل منهضم باشد و الا فلا و مع لك بول رنگين نضيج و بدن نحيف بود ضعف در جاذبه كبد باشد . و اگر طبيعت نرم و براز مائل به سرخى و اسهال بطىتر از آنچه در ضعف جاذبه باشد و نحافت بدن بود و بول بسيار آيد و از كبد امتلاى محسوس به ثقل بعد نفوذ غذا به سرعت زائل شود ضعف در ماسكه باشد . و اگر با نرمى طبع رنگ براز غسالى و بول سفيد باشد و تهبج پلك چشم و روى و ترهل بدن ظاهر گردد و خون كه در فصد خارج شود مائى و بلغمى بود ضعف در هاضمه باشد . و اگر براز و بول كم رنگ و قليل المقدار باشد و حاجت براز كم و اشتها اندك باشد و در بدن ترهل و رنگ او با زردى و سياهى مخلوط به سفيدى بود ضعف در دافعه باشد . و بدان كه در ضعف دافعه جگر فضلات با خون به اعضا رود و آن فضله به هر عضوى كه درآيد ورمى و مرضى تولد كند و در منافذ سدهها و تب عفنى پديد آيد و رنگ روى بگردد و زشت شود و در اكثر مؤدى به استسقا گردد و در بعضى به قولنج بلغمى و بعضى را يرقان زرد و سياه و بعضى را خارش و قوبا و قروح و دماميل و بثور